تحريک اسلامى طالبان

Create: 05/23/2015 - 14:41

کابل (پژواک، ٣٠ ثور ٩٤): تحريک اسلامى افغانستان، نام يک جنبش اسلامى سياسى و نظامى ميباشد که از ١٣٧٥تا ١٣٨٣ خورشيدى در افغانستان حاکميت داشت و بعد از سقوط حکومت آنها، تحريک مذکور از سال ١٣٨٣ خورشيدى بدينسو، يک بار ديگر گروه هاى خود را تنظيم کرده  و در برابر حکومت برحال افغانستان و نيروهاى امريکا و ناتو مى جنگند.
رهبر اين گروه، ملا محمد عمرمجاهد نام دارد که بعد از آمدن سربازان امريکايى به افغانستان، از افغانستان خارج شده و در يک محل نا معلوم پنهان شده است؛ نام اين گروه از کلمۀ (تحريک اسلامى افغانستان) گرفته شده که معنى و مفهوم آن، شاگردان مستقر در مدارس و مساجد ميباشند و به نام طالب شناخته ميشود.
تحريک طالبان در قدم اول از شاگردان مدارس و مکاتب، محصلين و طالبان عام ساخته شد که نخستين اعضاى آن، سران  مذهبى باسواد در هلمند و کندهار بوده اند؛ بعداً اعضاى مذهبى ساير کشورها نيز با آنها يکجا شدند، که از اين کشورها بعنوان پاکستان، سوماليا، ازبکستان، تاجکستان، چيچن، مصر، عربستان سعودى و ترکمنستان نام گرفته ميتوانيم؛ اما بعضى از افراد اقليت ها در داخل افغانستان چون هزاره ها، تاجک، ازبک و ساير اقوم نيز با حرکت طالبان يکجا شدند.
تعداد جنگجويان طالبان براى بار نخست در سال ١٣٧٣ خورشيدى به حدود ۱۰۰،۰۰۰تن ميرسيد، که از سرحد افغانستان و پاکستان در منطقۀ چمن وارد افغانستان شدند، ولايت کندهار را در تصرف خود آورد و گروه هاى مسلح آن در سال ١٣٧٥ به کابل رسيده و بر پايتخت کشور حاکم شدند. در آن زمان داکتر نجيب الله آخرين رييس جمهور رژيم کمونيستى در دفتر سازمان ملل متحد در شهر کابل به سر ميبرد که از سوى طالبان دستگير و در چهار راهى آرياناى کابل همراه با برادرش يکجا به دار آويخته شدند.
بعد از سقوط کابل به دست طالبان، ملا محمد عمر رهبر طالبان، نام دولت افغانستان را به "امارت اسلامى افغانستان" تبديل و شريعت اسلامى را در کشور نافذ اعلام داشت؛ اما حکومت آنها فقط از سوى پاکستان، عربستان سعودى و امارات متحدۀ عرب به رسميت شناخته شد. در سال ١٣٧٧ خورشيدى ولايت بلخ نيز به تصرف طالبان درآمد و همزمان با آن، ده تن از ديپلماتان ايرانى را به اتهام جاسوسى کشتند.
در زمان حاکميت طالبان در افغانستان، سازمان القاعده نيز در اينجا رشد کرد و سران طالبان با کمک سران القاعده، پايگاه هاى تمرين نظامى براى تعدادى از جنگنجويان خارجى اعمار نمودند.
طالبان در زمان حاکميت خود در افغانستان، برخى قوانين اسلامى را نافذ کرده اند که طبق آن، بايد هر مرد ريش داشته باشد، نواختن و شنيدن ساز و سرود جواز ندارد، برنامه هاى تلويزيونى مسدود بود، مردم اجازه نداشت که تلويزيون، فلم و يا هم آهنگ بشنوند، زنان بايد از برقع (چادرى) استفاده کنند، مردم را نظارت ميکرده اند که نماز پنج گانه را انجام ميدهند يا خير؟ و از همين رو شهروندان غير مسلمان بايد يک نشانۀ زرد در لباس خود داشته باشند.
علاوه بر اين، مکاتب دختران در زمان قدرت طالبان مسدود بوده؛ اما تعليم پسران در بخش هاى دينى و عصرى، جريان داشت و مکاتب ذکور و پوهنتون ها در کشور باز بوده وطالبان با آن ممانعت نداشته اند.
کشت و قاچاق مواد مخدر در افغانستان، قبل از طالبان رايج شده بود، اين مواد در رياست جمهورى داکتر نجيب، به شدت کشت مى شد. در زمان حاکميت مجاهدين نيز اين کار شدت يافت. زمانيکه طالبان حاکميت را به دست آوردند، نخست مردم را از اين کار منع کردند؛ اما زمانى که با سياست جهانى فهميدند، رهبر آنها "امير المومنين" ملا محمد عمر مجاهد در یک فرمان کاغذی، هر نوع مواد مخدررا در افغانستان بند کرد. سازمان ملل متحد در سال ١٣٨٧خورشيدى تعذيرات اقتصادى عليه طالبان اعلام نمود و بعد از آن طالبان مجسمه هاى تاريخى بودا در ولايت باميان را که ارزش فرهنگى  و باستانى داشت، از بين بردند.
روابط نزديک طالبان با القاعده و دادن پناهندگى به سران اين سازمان مانند اسامه بن لادن، ايمن الظواهرى و ساير اعضاى اين شبکه در افغانستان، باعث شد که روابط امارت اسلامى طالبان با  ساير جهان به ويژه با امريکا خرابتر شود.
اردوى امريکا، در سال ١٣٧٨ بخش هاى از خاک افغانستان را به نام مراکز نظامى سازمان القاعده هدف مزائيل دوربُرد قرار داد و بعداً سازمان القاعده در سال ١٣٨٠ خورشيدى(٢٠٠١م) بر مرکز بين المللى تجارت در شهر نيويارک حمله نمود که در حدود سه هزار کشته بر جا گذاشت. امريکا  از طالبان خواست که اسامه و ساير سران شبکۀ القاعده را به آنها تسليم نمايند؛ اما طالبان اين خواست امريکا را قبول نکردند.
بالاخره در جريان همين جنجال ها، جورج دبليو بوش رييس جمهور امريکا در آن زمان،  دستور حملۀ هوايى و زمينى بر افغانستان را صادر نمود.  حملات هوايى سربازان امريکايى، به تاريخ هفتم اکتوبر سال ٢٠٠١ ميلادى( ١٥ ميزان سال ١٣٨٠) آغاز شد و نيروهاى امريکايى به تاريخ ١٣ نومبر سال ٢٠٠١ميلادى(١١عقرب) وارد کابل شد، حکومت طالبان سقوط کرد و اکثريت سران آنها يا به پاکستان فرار کرده و يا هم از سوى امريکايى ها بازداشت شدند.
هر چند قدرت طالبان بعد از سقوط حاکميت آنها در کابل، ظاهراً خاتمه يافت و بعد از استقرار نيروهاى امريکايى و کشورهاى اروپايى در افغانستان، طورى ديده نمى شد که طالبان بازهم به حيث يک قدرت مطرح شوند؛ اما بعد از سال ١٣٨٣ خورشيدى يکبار ديگر جنگ هاى طالبان نسخت در مناطق کوهستانى و سرحدى و بعداً در سراسر کشور شدت يافت.
امريکايى ها و تعداد زيادى از مقامات افغان مدعى اند که مراکز طالبان هنوزهم در کويتۀ ايالت بلوچستان پاکستان و يا هم در مناطق نزديک آن موقعيت دارد؛ همچنان شوراهاى رهبرى در پاکستان دارند که شوراى رهبرى کويته، از شوراهاى با صلاحيت آنها ميباشد که از طالبان حمايت لوژستيکى و مسلحانه مى کند؛ اما طالبان با رد اين ادعا ميگويند که رهبرى و قيادت آنها از کوه ها و دره هاى داخل کشور ميباشند.