جنگ وصلح افغانستان

Create: 06/07/2016 - 12:21

صلح را نمی توان بدون آسیب شناسی وعوامل زدایی جنک به گونۀ مجرد وعاطفی مورد هدف قرار بدهیم . درطی چهارده سال گذشته ما شاهد تلاش ها جهت  دستیابی به  صلح بودیم . آیا این تلاش ها باوجود بلعیدن وقت ومنابع معتنابهی درحد مطلوب بود یا خیر ؟ این سوال های است که  همواره درمحراق توجه گفتمان ها ی سیاسی قرار میگرد. قبل ازهمه آنچه که درمرکز این مساعی معیوبه قرار دارد ، نبود یک تعریف جامع واجندای ملی مدون برای تآمین صلح ونادیده گرفت عناصر خارجی جنگ است.
بحث پیرامون صلح  بدون تعمق درنفس و آسیب شناسی جنگ مساعی ما را بطرف هدف غایی نمی برد زیرا طرف اصلی جنگ پاکستان است و مفردات ستراتیژی پاکستان توسط یک جنگ نیابتی درافغانستان عبارت اند ؛ از:
عُمق ستراتیژیک ، جلوگیری ازنفوذ هند  ، موجودیت یک حکومت دست نشانده درکابل ،ایجاد پناهگاه های امن برای شورشیان علیه هند وکشور های منطقه  ، جلوگیری از ادغام منطقوی افغانستان وپیشبرد پالیسی گداساختن همسایه ، تآمین ارتباط با منابع انرژتیک اسیای میانه باحفظ منافع یک طرفۀ ترانزیت وتسلط ونظارت برفرآیند مذاکرات صلح افغانستان .
تا زمانی که این مسایل بصورت ریشۀ با پاکستان یکطرفه  نه گردد، با توجه  به حکومات نا کارآمد درافغانستان ، انقطاب  سیاسی وقومی و شرایط مساعد که برای پاکستان جهت سربازگیری درداخل وخارج افغانستان فراهم است این همه به پاکستان فرصت می دهد تا دست بالا را به منظور مداخله داشته باشد. درموجودیت چنین شرایط  باید افغانستان مساعی صلح را درچارچوب یک ستراتیژی جامع ومدون برنامه ریزی نماید.
دراین برنامه ریزی  نخست از همه تثبیت طرفین قضیۀ افغانستان به منظور انجام مساعی صلح به ترتیب ذیل است:
• پاکستان بحیث طرف اصلی قضیه:  افغانستان باید یک تیم عالی دولتی را متشکل از سیاسیون، دیپلومات ها ونظامیان مجرب برای مذاکرات دوامدار با پاکستان داشته باشد.
• طرف دوم یا نیابتی قضیه : طرف نیابتی قضیه طالبان است که آنها هیچگونه تآثیر و موقفی را درتصمیم گیری های مساعی صلح ندارند، زیرا طالبان تااکنون بدون رضائیت واجازۀ پاکستان هیچ گونه ابتکار وگرایش عملی را به صلح نشان نه داده اند پس تنها درصورت رسیدن با یک توافق صادقانه ودایمی با پاکستان نوبت مذاکرات با طالبان میرسد.
• طرف های لوژستیکی وحمایوی قضیه : برخی کشور های عربی وجوه مالی جنگ طالبان را به پاکستان می پردازد درگذشته نیز امارت متحده عربی وعربستان سعودی درزمرۀ سه کشوری بودند که رژیم طالبان را به رسمیت شناخته بودند.
• طرف های تاثیر گذار قضیه: آیالات متحده آمریکا بحیث شریک ستراتیژیک افغانستان، کشورهای اروپایی به ویژه انگلستان، فرانسه وجرمنی، سازمان ملل متحد، اتحادیه اروپایی، کشورهای اسلامی هریک بالنوبه وبه درجات مختلف درقضیۀ افغانستان تاثیر گذار می باشند.
درچنین حالات برای تامین واستقرار صلح ؛ توجه جانب افغانستان تنها به مذاکرات صلح معطوف نه گردیده  بلکه موازی با مذاکرات صلح  سه اصل ذیل را نیز درمرکز توجه خویش قرار دهد:
• دیپلوماسی فعال: در دیپلوماسی فعال دومجرای سیاسی درخور توجه است یکی؛ دیپلوماسی نمایندگی که توسط نمایندگی های دایمی سیاسی افغانستان درخارج ازکشور  تمثیل می گردد و دیگران؛ دیپلوماسی سیار، رفت وبرگشت که همانا هیآت های مذاکره کننده درچوکات دیپلوماسی متعارف هستند. افغانستان باید ازموضع حقانیت خویش باارایه اسناد ومدارک برای زمینه سازی صلح وتاثیر گزاری بر طرف اصلی قضیه (پاکستان) استفاده نموده ودراین راستا نمایندگی های بیرونی سیاسی افغانستان ازکارایی ومؤثریت تمام برخوردار وتوسط دیپلومات های مسلکى، مجرب، شایسته وساکنین اصلی افغانستان گردانندگی گردد اما متاسفانه درمدت چهارده سال گذشته تابه همین لحظه وزارت امورخارجه دارای ظرفیت مسلکی نبوده چنانچه  برای پالیسی خارجی کشور تااکنون کدام اجندآ و دکتورین مدون را نداشته است وعدۀ ازدیپلوماتان ما نیز دارای کفایت وظیفوی نیستند .
بخاطر توجیه کفایت سفرای ما از ده ها مورد  دردآور، برسبیل مثال به دومورد اسفناک اشاره بعمل می آید: اخیراً  جوان نارسیدۀ  درآیالات متحدۀ آمریکا بحیث سفیر معرفی شده است  او فاقد دانش سیاسی ودیپلوماتیک  بوده وهیچ نوع سابقۀ ماموریت دولتی وکریر دیپلوماتیک را هم نداشته ، ازتاریخ کشورش، تاریخ منطقه وجهان نیز اندوخته ای ندارد اما رقیب پاکستانی وی درآمریکا، جلیل عباس جیلانی که قبل از احراز سمت سفارت درواشنگتن به اندازۀ عمر سفیر ما تنها بحیث سفیر کشورش درچندین کشور اروپایی وآسترالیا ایفای وظیه نموده، دررشته امور سیاسی ومطالعات دفاعی وستراتیژیک تحصیلات عالی داشته ومتخصص امور جنوب آسیا است ؛ پس یک لحظه تصور شود که یک سفیر مبتدی، ازرموز سیاسی وعالم ناخبر چی گونه خواهد توانست در کشوری چون آمریکا که مرکز دیپلوماسی جهان، شریک ستراتیژیک افغانستان وتاثیر گذار اصلی بر مسایل جهانی است به گفتۀ مرحوم غلام محمد غبار دربرابر گرگ باران دیدۀ پاکستانی به مثابۀ همتا ی رقیب خود همسری  و رقابت نماید من دراین رابطه توجه دکتور محمد اشرف غنی ودکتور عبدالله عبدالله را جداً جلب می نمایم .
مثال دیگر: درحالیکه عربستان سعودی یکی ازبازیگران قضیه افغانستان است اما سفیر ما در گذشته برای چندین سال یک شخص شیخ فانی بنام عزیزالله کرزی بود و درظرف یک سال اعتمادنامۀ خودرا به پادشاه عربستان سعودی تقدیم نکرده  و بیشتراوقات درآمریکا بسر میبرد، باری رئیس مجلس نواب(پارلمان) عربستان سعودی ازمن پرسید “  روسی، زبان رسمی افغانستان است ؟  " چی  دردناک است که سفیر کشور من تاحال نتوانسته بود تصویر واقعی وحقانیت کشورش را به زعمای عربستان سعودی حالی بسازد.
• لابینگ فعال: افغانستان بایست برای استقرار صلح درنهادهای تصمیم گیرنده کشور های تاثیر گزار چون آیالات متحده آمریکا وکشور های اروپایی استفاده کند، باوصف که اسامه بن لادن وملامحمد عمر درپاکستان کشته شدند، تمام حملات ازجانب طالبان وشبکه حقانی درپاکستان علیه افغانستان ونیروهای بین المللی طرح ریزی می گردد اما افغانستان تاکنون نه خواسته است تا درکانگرس ایالات متحده آمریکا، کشور های اروپایی ،اسامبه عمومی ملل متحد وشورای امنیت ملل متحد یک صدا را بلند کند وبصورت منظم بسته های مستند انکار ناپذیر مدارک و شواهد را به کشورهای میزبان ارایه کند، اما  پاکستان سالانه ده ها ملیون دالر را بخاطر لابینگ خویش درکانگرس ، وزارت امورخارجه، سازمان مرکزی استخبارات، پنتاگون وپوهنتون های مهم آیالات متحده آمریکا مصرف دارد واین لابینگ تنها توسط نمایندگی های سیاسی پاکستان صورت نه گرفته بلکه دانشمندان اکادمیک ، اعضای پارلمان ، رهبران سیاسی ومدنی آنکشور  لا بینگ های منظم وپلان شده را درجهت تقویه وتثبیت موقف پاکستان ، تضعیف موقف افغانستان  وبدست گرفتن ابتکاردرمسایل منطقوی براه می اندازند.
• مذاکرات مسلکی : روند مذاکره با پاکستان وطالبان بایست توسط اشخاص مسلکی که بااصول حل منازعات آشنایی داشته وازآشنایی باسیاست ها وتاریخ منطقوی برخوردار باشند پیش برده شود ، ولی ساختار کنونی شورای عالی صلح بیشتر متشکل از ذواتی می باشد که بنابر مصلحت های سلیقوی برای شان پست های درشورای عالی صلح تهیه دیده شده است یا بصورت عنعنوی چنین انگاشته شده که به اصطلاح اشخاص (جرگه مار) باید دراین ترکیب باشند تا اشخاص سیاسی ومسلکی.
• شفافیت : فرآیند مذاکرات صلح باید ملکیت افغان ها باشد هر پیشرفت ودشواری که دراین روند عاید می گردد؛ حق مدنی مردم افغانستان است که ازآن مطلع باشند لذا آگاهی عامه دراین زمینه ازاهمیت خاصی خویش برخورداراست.
• عدالت اجتماعی : درفرآیند صلح افغانستان عدالت دوجنبه دارد ، اول : عامل داخلی جنگ ازناحیۀ نبود عدالت درکشور وحاکمیت فساد درحکومت ؛ که بذات خود یک عامل فزایندۀ جنگ درکشور می باشد . فاصلۀ که  ازاین ناحیه بین مردم وحاکمیت بوجود آمده  درنهایت باعث بحران اعتماد شده است که معلول آن تقویت صفوف دشمنان  می باشد. جنبۀ دوم  ؛ ختم جنگ توسط صلح است ، شرایطی که اسباب استقرارصلح وعقد پیمان صلح رابوجود می آورد بایست برمبنای عدالت اجتماعی باشد درغیرآن همانگونه که تاریخ گواهی می دهد  عاقبت صلح غیرعادلانه ؛ مسبب دوردیگر جنگ ها است.
دراخیر بگونۀ مؤجز قابل یادآوری است اگر افغانستان امکانات وشرایطی را جهت  گزینۀ جنگ غالبانه برای ختم جنگ ویا گزینۀ داشتن یک ملت متحد واگاه را برای احتراز ازسپاهی شدن  در جنگ نیابتی می داشتیم ، خوب می بود که با دریغ ودرد نداریم ؛  پس گزینۀ بدیل برای ختم این تراژیدی مساعی است که پیرامون آن گفته آمدیم .
يادداشت: این مقاله بيانگر نظر نویسنده است، پژواک در قبال آن مسووليتى ندارد.

غلام حسن گران  که تحصیلات عالی در حقوق وعلوم سیاسی دارد، بحيث رئیس عمومی دارالانشای ولسی جرگه، مشاورحقوقی کمیته بین المللی صلیب سرخ؛ ايفاى وظيفه نموده است. وى عضو انجمن وکلای مدافع ، انجمن حقوق دانان، انستیوت شرق- غرب (مطالعات ستراتیژیک) بروسل بلجیم ، شبکه حقوق اساسی دانان افغانستان (تحت حمایت بنیاد ماکس پلانک جرمنی) قبلاً عضو هیآت امرای پوهنتون امریکایی افغانستان. عضو هیآت افغانی درچندین مذاکرات بهبود مناسبات ومساعی صلح بین افغانستان – پاکستان بوده است.