آیا داعش جایگزین طالبان می شود؟

Create: 08/01/2015 - 16:30

همزمان با خوشبینی هایی که از بابت شروع روند صلح با طالبان به راه افتاده است که پایانی برای جنگ خونین و پرهزینه در افغانستان را رقم بزند، نگرانی هایی در موازات با آن نیز شکل گرفته است که مبادا آنچه در عمل اتفاق می افتد نه ختم جنگ بلکه تغییر رنگ و شکل و ماهیت جنگ باشد. این نگرانی ها ناظر به سه عنصر قابل تامل است:
- ماهیت تشویش آفرین داعش
- سرشت سیاست های پاکستان که همیشه اهداف خود را از طریق سرمایه گذاری بر جریان های افراطی در منطقه تعقیب کرده است
- وجود زمینه های نِسبی برای عناصر افراطی که تخم گذاری شان توسط گروه های بنیادگرا در سطوح مختلف جامعه افغانی انجام یافته است
به علاوه ملاحظات بالا، عده ای حتی این احتمال را نیز مطرح می کنند که وضعیت کاهش کمک ها و بالا رفتن سطح بیکاری برای این بوده است تا رقم بالای بیکاران در افغانستان فرصت را برای سربازگیری داعش فراهم کند.
اما در مقابل این دیدگاه، نگاه دیگری نیز وجود دارد، و آن اینکه پایان پذیرفتن جریانی بنام طالبان، که خاستگاه اولیه آن افغانی بود و تا اکنون نیز بخش عمده عناصر آن را افغان ها تشکیل می دهند، دو پیامد دارد:
یک) ختم مشروعیت جنگ کنونی که بیشتر با داعیه دفاع از دین و تلاش برای تطبیق شریعت از سوی طالبان به پیش برده می شد،
دوم) برای پاکستان به معنای از دست دادن بازویی استراتژیک است که در خلال دو دهه روی آن سرمایه گذاری کرده بود، و اینک در اثر:
- فشارهای بین المللی
- تغییر رویکرد کشورهای منطقه
- و تغییر در رهبری افغانستان 
ناگزیر شده است به آن تن بدهد
از این دیدگاه، اگر داعش بتواند عضو گیری کند:
- اولا، عمدتا از میان طالبان پاکستان، ازبکستان، چچن، ترکستان و.. خواهد بود که نفعش اکنون برای پاکستان بیشتر از فایده اش شدهاست، و چنانکه دیده شده، داعش اهل معامله های تاکتیکی هست، اما قابل کنترل استراتژیک نیست.
- دوم، تداوم گستردۀ جنگ زیر هر نامی، فرصت های همکاری اقتصادی و تجاری را در منطقه به شدت آسیب می رساند، و برای کشوری مثل پاکستان با اقتصادی ورشکسته، در دراز مدت هزینه های سنگین تری به دنبال خواهد آورد.
- سوم، داعش اگر در افغانستان شروع به عرض اندام کند، تنها با حکومت افغانستان طرف نخواهد بود، بلکه هم با رقبای اسلامگرای داخلی و هم با دشمنی کشورهای منطقه دست به گریبان خواهد شد، و از این طریق زمینه گسترش آن اگر کاملا از بین نرود به شدت محدود خواهد شد، و خطری جدی را در پی نخواهد داشت.
اما این به این معنا نیست که خطر داعش کاملا منتفی است. داعش از ویژگی هایی برخوردار است که آن را از طالبان و گروه های مشابه آن جدا و متفاوت می سازد. اگر تجربه این گروه در عراق و سوریه را اصل قرار بدهیم، این خصوصیات را در کارنامه این گروه می بینیم:
1. پرگماتیسم سیاسی: داعش تا کنون نشان داده است که می تواند به توافق های نگفته با قدرت های مختلف برای از میان برداشتن رقیبان خود دست پیدا کند. مهمترین نمونه های آن، همسویی با رژیم بشار اسد در سوریه برای از صحنه راندن ارتش آزاد سوریه و گروه های رقیب جهادی، همچنان همسویی تاکتیکی با سیاست های ایران و حکومت مالکی در عراق بود، که رقبای مشترک را از میان برداشت و جای پای خود را تحکیم کرد.
2. سازماندهی مدرن: طالبان در میان گروه های افراطی مسلح ساده لوح ترین مجموعه از نظر مدیریت و سازماندهی به شمار می رفت، و بیشتر به راهکارهای سنتی-قبیله ای متکی بود، و آنچه در این عرصه به انجام می رساند بیشتر متکی به توانایی های القاعده و استخبارات پاکستان بود. داعش به عکس از این نظر چندین گام از القاعده سنتی نیز سبقت گرفته است. این گروه می تواند با استفاده از تجربه اش در این عرصه، موفقیت هایی به دست آورد، و مخالفانش را گاهی غافلگیر یا سر در گم کند.
3. استفاده از تکنالوجی: روش های داعش در زمینه تبلیغات و استفاده از تکنالوجی مدرن در شرایطی که انترنت به دسترس بسیاری از مردم، خصوصا جوانان قرار دارد، بسیار موفقیت آمیز و چشمگیر است. این کار، مهار این گروه را دشوار ساخته، و در مقابل، راه تماس آنان با مخاطبان و اعضای بالقوه شان را هموار کرده است. این گروه با استفاده از همین روش توانسته شمار چشمگیری از جوانان را از کشورهای مختلف از سراسر جهان به طرف خود جذب کند، و راه انتقال شان به سوریه و عراق را هموار گرداند.
4. انعطاف پذیری در سمبول ها: طالبان و القاعده تا کنون به این شناخته شده بودند که در زندگی شخصی خود به مظاهر شرعی التزام جدی دارند، از جمله ریش و لباس. اعضای داعش از این نظر بسیار انعطاف پذیرتر هستند، و بارها دیده شده است که وقتی در مناطقی بیرون از ساحه حاکمیت خود فعالیت دارند با مظاهر و چهره هایی عادی که جلب توجه نکند بسر می برند. این کار شان تا حدی شبیه سازمان های چپ و شبکه های فاشیستی است که برای اهداف مبارزاتی خود به این روش ها متوسل می شدند. این کار به آنان دست باز می دهد تا تحرکات و برخی از فعالیت های شان را با آسانی بیشتر انجام بدهند.
5. عبور از مرز قومیت: با آنکه طالبان و القاعده نقاط فکری مشابه و اهداف مشترک متعددی داشتند، اما به لحاظ ترکیب اتنیکی، طالبان جریانی عمدتا افغان بود، و القاعده جریانی عمدتا عرب، و مرز تشکیلاتی خود را همیشه حفظ می کردند. گروه های قومی دیگر مانند ازبکستانی ها، چچینی ها، اویغورها و غیره، هر کدام به جزیره هایی جدا از هم می ماندند که تنها در سطح رهبری با هم ارتباطاتی داشتند. داعش کوشیده است که این وضعیت را تغییر بدهد و همه کسانی را که به ایدئولوژی آن باور دارند و با رهبری آن بیعت می کنند در تشکیلات خود سهم بدهد. تاکید این گروه بر این بوده است که نوعی شبیه سازی دوران صدر اسلام را به نمایش بگذارد که همه اعضا بدون توجه به نژاد و رنگ و غیره بتوانند جایگاهی در سلسله مراتب قدرت و تشکیلات مسلمانان داشته باشند. این کار داعش باعث شده است که حتی کردهایی که با عرب ها در عراق خصومت دیرینه تاریخی دارند، به صِرف گرایش جهادی، به این گروه بپیوندند، و در تشکیلات آن جایی داشته باشند. یعنی برخلاف طالبان که هجوم شان به مناطق اقوام دیگر، سبب تحریک اختلافات قومی می شد، و به همان علت هم دشمنی در برابر آن با انگیزه های قومی در هم می آمیخت، داعش از این نظر تجربه ای موفق تر دارد.
6. توجه به اقشار و گروه های محروم: در مناطقی که داعش سیطره یافته است، ارائه خدمات به مردم منطقه را جدی گرفته و کوشیده است همدردی بخش هایی از طبقات فقیر و محروم جامعه را جلب کند. در حالی که طالبان به منطق ارائه خدمات چندان باوری نداشت و اهمیتی نمی داد. داعش از این طریق می تواند همدلی بخشی از مردم را حاصل کند، و خود را به نیرویی مردمی تبدیل کند. شاید این آگاهی را از طریق افسران بعثی عراق فراگرفته باشد، چراکه آنان در گذشته گرایش های چپ و سوسیالیستی داشته اند.
7. استفاده از همپیمانان محلی: داعش نمی خواهد همۀ بار مسئولیت را به دوش خود بگیرد. در بسیاری از مناطق تحت کنترل خود، کوشیده است که مردم محلی را در اداره محلی شان سهیم سازد، و تا وقتی که آنان در چارچوب تعیین شده از سوی رهبری داعش عمل کنند، برای شان اختیارات لازم داده می شود. از این راه، داعش تمرکز خود را بر کلیات رهبری جنگ و حکومتداری معطوف می کند، و در سطوح دیگر، بقیه را مجال مشارکت می دهد.
8. جذب سازمان های جهادی مشابه: در مناطقی که داعش از نظر سازمانی نتوانسته است حضوری مستقیم داشته باشد، این گروه می کوشد گروه های جهادی آن منطقه را با خود نزدیک کند، تا به داعش محلی تبدیل شوند، مانند گروه بوکو حرام در نیجریه، و گروه های مشابه در مالی، لیبیا، غزه، شبه جزیره سینا در مصر و
9. استفاده از اقشار فرصت طلب:در هر منطقه جنگ زده گروه های مختلفی فرصت فعالیت پیدا می کنند، از قاچاقبران مواد مخدر گرفته تا مافیای بازارهای سیاه مواد غذایی و نیازهای اولیه. داعش در تعامل با این گروه ها نیز به شکل پرگماتیستیک برخورد کرده، در جاهایی که آنان را به زیان برنامه های خود دیده از میان برداشته، اما در جاهایی که دیده است از این طریق می تواند اهدافش را تعقیب کند، به آنان مجال فعالیت داده و با آنان به تبادل منافع پرداخته است. فروش نفت و مواد غذایی در مناطقی از سوریه و عراق و بهره برداری از انتقال کالا در مرزهای ترکیه از این راه صورت گرفته است. گروه های یاد شده نیز در چنین موقعیت هایی به نفع داعش تغییر موضع داده و به نیروی همپیمان آن تبدیل شده اند.
10. اولویت دادن به توانایی اقتصادی: اگر چه هر گروهی که با سیاست و جنگ ارتباط داشته باشد به اهمیت عنصر مالی و اقتصادی وقوف کامل دارد، اما داعش در این زمینه نیز یک یا چند گام از بقیه گروه های افراطی به جلو قرار دارد. به نظر می رسد که رهبری این گروه در این زمینه بسیار آگاهانه و برنامه ریزی شده عمل می کند. هم در کنترل بر موصل که گفته می شود نزدیک به نیم ملیارد دالر از بانک های آن به اختیار داعش قرار گرفته است، و هم از طریق فروش نفت، و هم از طریق گروگان گیری های بسیار سود آور، تا کنون این گروه وضعیت اقتصادی خود را تقویه کرده است. اکنون این زمزمه ها، حتی از سوی مسئولان بلند پایه ای در دولت امریکا نیز به گوش می رسد که این گروه به معادن و ذخایر طبیعی افغانستان و آسیای میانه چشم دوخته است، تا از این طریق بر توانایی مالی خود بیفزاید. طبیعی است که هرچه توان این گروه در این زمینه بالاتر برود:
-می تواند اعضای بیشتری را جذب صفوف خود کند
-به گروه های جهادی دیگر کمک مالی کند و آنان را زیر چتر خود بیاورد
-اسلحه بهتری را برای تداوم جنگ تهیه کند و خود را به امکانات پیشرفته تری مجهز بسازد
حال با توجه به این ملاحظات،دست کم گرفتن داعش، یا تکرار و ترویج تئوری توطئه که گویا این گروه دست ساخته امریکا یا پاکستان است، هیچ کمکی به حل این مشکل نمی کند. همچنان این غلط است که عده ای، حتی در درون حکومت، بدون اینکه سندی داشته باشند، تصور می کنند که هیاهوی موجود در باره داعش یک موضوع ساختگی است که از سوی امنیت ملی افغانستان یا سازمان های خارجی به راه افتاده است. شیوع چنین تصوری از یک طرف اعتماد به دولت را ضعیف می سازد، و از سویی باعث می شود که خطرات بالقوه گسترش داعش از نظر پنهان بماند.
جایگزین ساختن طالبان با داعش، موضوعی کاملا منتفی نیست، چه از سوی پاکستان و چه از سوی قدرت های کلانتر. اما قضاوت در این باره نباید شتابزده و صرفا از روی حدس و گمان صورت بگیرد. اگر فرضا این سناریو، علی رغم خواست دولت افغانستان، تبدیل به یک واقعیت شود، باید افغانستان آمادگی داشته باشد که از این فرصت بهترین سود را ببرد. می تواند امتیازاتی از کشورهای ذیدخل به دست بیاورد، بر شاهرگهای اکمالاتی این گروه نظارت و کنترل داشته باشد، و از گسترش فعالیت آن به داخل کشور با قاطعیت جلوگیری کند.
از موضوعات مهمی که هم دولت و هم ملت باید در نظر داشته باشند، آسیب پذیری جوانان در برابر ایدئولوژی داعش است. با افکار افراطی یی که در مراکز آموزشی، مساجد، پوهنتون ها، شبکه های اجتماعی و وبسایت های انترنتی در حال پخش و انتشار است، سقوط بخشی از جوانان کشور به دام این گروه کاملا وارد و محتمل است. این موضوع را جداگانه باید بررسی و تحلیل کرد.